رضا قليخان هدايت

825

مجمع الفصحاء ( فارسي )

اگر بر آتش و بر آب بگذرى گردد * به زير پاى تو نسرين و عبهر آتش و آب و گر در آتش و در آب بنگرد خلقت * شود معنبر و گردد معطر آتش و آب همه علوم جهان مضمر است در دل تو * چنان كه در دل خاراست مضمر آتش و آب همان كند فزع تيغ و هيبت رمحت * به بدسكال كه بر موم و شكر آتش و آب حسام تست به صورت چو آفتاب و ليك * گرفته دارد چون كوه در بر آتش و آب بر حريق حسام و رحيق انعامت * بود معطل و باشد مزو آتش و آب به عهد تو نكنند آنچه كرده‌اند همى * ز حرق و غرق به ايام ديگر آتش و آب چو تو بكينه برآهنچى از نيام حسام * ز باختر برسد تا به خاور آتش و آب بدان زمان كه ز شمشير صفدران گيرد * همه بسيطهء آفاق يكسر آتش و آب يلان معركه و سركشان هيجا را * گرفته از تف و خون درع و مغفر آتش و آب در آن مقام بر اشخاص دشمنان بارى * ز نوك نيزه و از صدر خنجر آتش و آب خدايگانا تا كى ز حرب كز تيغت * گرفت عرصه هر هفت كشور آتش و آب